تبليغاتX
عمو مهدی

شنبه سیزدهم بهمن 1386
مي دوني وقتي كه باشم
مي ميرم برات

مي دوني وقتي كه باشم
يا اگه حتي نباشم
يا اگه از تو جدا شم
... ميميرم برات


مي دوني تا وقتي هستم
تا خدارو مي پرستم
اگه باشم و نباشم
... ميميرم برات

ميميرم برات
به ياد خندهات
به ياد گريه هات
ميميرم برات

دل ميگه خسته ام
بي تو شكسته ام
وقت رفتنم
... ميميرم برات

وقت رفتنم
وقت مردنم
مي دونم تو ... مياي بالا سرم
نره از يادت اون
دفتر خاطرات
كه نوشتي برام
كه نوشتم برات

بعد مردنم
وقت پنهندنم
يادت نره ...غصه خوردنم
خاطرات قشنگ اون
سرپادعا پنجرات رو اتاق
كوچه شما
اينو بدون كه من حتي زير خاك
داد ميزنم .... ميميرم برات

ميميرم برات
به ياد خندهات
به ياد گريه هات
ميميرم برات

دل ميگه خسته ام
بي تو شكسته ام
وقت رفتم ... ميميرم برااااااات
..... .. . . . . ...... .. .. ...... .. .. . .
ميميرم برات....
+ نوشته شده در 16:19 توسط Amo0o_Mehdi.
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385
گله

http://i19.tinypic.com/3zqs8r8.jpg

کنار هر قطره ای اشکم هزار خاطره دفنه

انقدر خاطره داریم که گویی یک قرنه

 

گلو میسوزه از عشقت عشقی که مثه زهره

ولی بی عشق تو هر دم خنده با لبهای من قهره

 

درسته با منی اما به این بودن نیازارم

تو که حتی با چشماتم نمیگی باز دوست دارم

 

اگه گفتی دوست دارم فقط بازیه لبهات بود

وگرنه رنگ خود خواهی نشسته توی چشمات

 

هرچی عشقه توی دنیا من می خواستم مال ما شه

اما تو هیچ وقت نذاشتی بینمون غصه نباشه

 

فکر می کردم با یه بوسه با تو هم خونه می مونم

نمی دونستم نمیشه آخه بی تو نمی تونم

 

گله می کنم من از تو  از تو که این همه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی

 

+ نوشته شده در 20:59 توسط Amo0o_Mehdi.
دوشنبه چهارم دی 1385
تو نمی دونی

تو نمی دونی

تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام
باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام


یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو را نمی خوام
خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم


چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته


شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده
ولی میدونم تو آسمونا قصه مارو یکی شنیده


تو باور نکن هر کی بهت گفت پیشت می مونم پیشت می مونم
باور ندارم که دیگه نیستی تا ته دنیا از تو می خونم


چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته


تو نمی دونی من چی کشیدم وقتی که گفتی تو را نمی خوام
باور ندارم که دیگه نیستی حالا تو رفتی من اینجا تنهام


یه شوخی بودو یه قصه تلخ وقتی که گفتی تو را نمی خوام
خیال می کردم می خوای بترسم شاید هنوزم باور نکردم


چشمای گریون دستای خسته دوری چشمات منو شکسته
رنگ اون چشات چشای سیات زنجیر دلت دستامو بسته


شاید یه حسود چشممون زده بگو کی مارو تنهایی دیده
ولی میدونم تو آسمونا قصه مارو یکی شنیده

+ نوشته شده در 13:26 توسط Amo0o_Mehdi.